مهاجر غربت.(اجتماعی.فرهنگی.علمی
این وبلاگ سعی بر این دارد که تمامی اطلاعات اجتماعی.فرهنگی. وعلمی روز را ارائه دهد

با من بمان...

صدایت می زنم می آیی کنار دلتنگی ام می نشینی دستهایت را می بویم و چشمهایت را می جویم گونه هایت بوی غریب خاک

باران خورده را می د هد و لبهایت یادآور غنچه ایست که تنها یک طلوع تا غروب همسفر خورشید شد و تو چقدر نجیب و با صداقت

نگاهم می کنی و چقدر مهربانی را در آئینه چشمانت برایم تکرار می کنی حالا فقط سایه ام را همسایه می شوی کاش دلتنگی

ام را هم خانه می شدی غروبم را طلوع دریایم را آسمان ،،، حالا به همان همسایه ی سایه بودنت قانعم ! فقط تا صبح با من بمان
دلم برای دیروزها تنگ است تو بمان با من تنها تو بمان..

از طرف دوستان عزیز.





تاریخ: چهارشنبه 20 دی 1391
ارسال توسط mohamadi.m

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید