مهاجر غربت.(اجتماعی.فرهنگی.علمی
این وبلاگ سعی بر این دارد که تمامی اطلاعات اجتماعی.فرهنگی. وعلمی روز را ارائه دهد

باز باران با ترانه...

 



میخورد بر بام عشق خانه...

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟؟؟

ان روزهای زیبا که گذشت کو...

ان دل هایی که خوش بود کو..

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران؟ گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر کجا رفت؟ خاطرات خوب و شیرین؟

در دل آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز... غرق در غمهای امروز...

یاد یاران رفته از یاد... آرزوها رفته بر باد...

باز باران... باز باران... می خورد بر بام خانه...

بی ترانه... بی بهانه... شایدم... گم کرده خانه...

باز باران...

وبازم باران .......

میدانم، به امید اکنون و فردایی بهتر....

 

 




تاریخ: پنج‌شنبه 12 بهمن 1391
ارسال توسط afgroshd

 

یادش بخر عکس دوم دبیرستانم ، مدرسه امام خمینی خیراباد

 




تاریخ: سه‌شنبه 10 بهمن 1391
ارسال توسط afgroshd

  روزگار من اینجام ...

 


که چنین سخت به من میگیری؛

با خبرباش که پژمردن من آسان نیست

گرچه دلگیرتر از دیروزم

گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند

اما باورم بر این است:

گاه باید رویید از پس یک باران

گاه باید روییید از پس غم ها

وگاه باید ادامه داد  ادامه داد با تمام غم ها

گاه باید خندید بر غم بی پایان

زندگی من هستم برای همیشه

برای الان و به تو عشق می ورزم با تمام غم هایت

وتورا دوست دارم زندگی...

 




تاریخ: شنبه 07 بهمن 1391
ارسال توسط afgroshd




تاریخ: جمعه 06 بهمن 1391
ارسال توسط afgroshd

مدت ها است که می خوام این شعر بزارم ولی نمی شد و بلاخره اره

یه پنجره با یه قفس ، یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو ، یه خاطرس همین و بس

تو این مثلث غریب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم ، از اونور شب اومدم

یه شب که مثل مرثیه ، خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سکوت تلخ ، صداتو از یاد ببرم

بزار کوله بارم روشونه شب بزارم
باید که از اینجا برم ، فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو دلم ، شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس ، منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم ، از آرزو های محال
قصه ما تموم شده ، با یه علامت سوال

بزار کوله بارم روشونه شب بزارم
باید که از اینجا برم ، فرصت موندن ندارم




تاریخ: چهارشنبه 04 بهمن 1391
ارسال توسط afgroshd


می خواهم برگردم به دوران کودکی هایم.........

 

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که :
پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد ونه چیز دیگر یا کس دیگر فقط مادر و فقط مادر همین
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و تنها فکرم بازی با دوستانم بود و نه هیچی فکر دیگری وهمه این ها گذشتند و گذشتند ورفتند مثل باد ،میگن کاش زندگی دنده عقبی هم داشت

و معنای خداحافـظ،فقط تا فردا بود...!
 

 

به امید همین حالا و فردایی بهتر ....




تاریخ: یکشنبه 01 بهمن 1391
ارسال توسط afgroshd

خدای من ......
خدایا.....( عکس مذهبی )

 

دوست دارم سر سنگینم را که پراز دغدغه ی دیروز است

و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم،

و آرام برایت بگویم شرح حال دلم را.

که زیر آوار گناهانم.

هنوز با تمام قدرتش نام زیبای تو را صدا می زند

خدای مهربان تو را دوست دارم و بانور عشقت غبار دل را پاک می کنم .

تو نیز در این راه یاریم کن.




تاریخ: شنبه 30 دی 1391
ارسال توسط mohamadi.m

پذیرش دانشگاه امام خمینی (قزوین)شروع شد

برای اطلاع بیشتر به سایت دانشگاه مراجعه کنید

www.ikiu.ac.ir




تاریخ: سه‌شنبه 26 دی 1391
ارسال توسط afgroshd

 

وقتی که بود نمیدیدم وقتی میخواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند! چه غم انگیز است که

 وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد ومی خواند و می نالد ,تشنه ی آتش باشی نه آب و چشمه که

خشکید چشمه که از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخارشد و به هوارفت و آتش کویر را تافت ودرخود گداخت واز زمین

آتش روئید و از آسمان آتش بارید تو تشنه ی آب گردی نه تشنه آتش و بعد : عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا

بود از غم نبودن تو می گداخت !




تاریخ: سه‌شنبه 26 دی 1391
ارسال توسط mohamadi.m

با من بمان...

صدایت می زنم می آیی کنار دلتنگی ام می نشینی دستهایت را می بویم و چشمهایت را می جویم گونه هایت بوی غریب خاک

باران خورده را می د هد و لبهایت یادآور غنچه ایست که تنها یک طلوع تا غروب همسفر خورشید شد و تو چقدر نجیب و با صداقت

نگاهم می کنی و چقدر مهربانی را در آئینه چشمانت برایم تکرار می کنی حالا فقط سایه ام را همسایه می شوی کاش دلتنگی

ام را هم خانه می شدی غروبم را طلوع دریایم را آسمان ،،، حالا به همان همسایه ی سایه بودنت قانعم ! فقط تا صبح با من بمان
دلم برای دیروزها تنگ است تو بمان با من تنها تو بمان..

از طرف دوستان عزیز.




تاریخ: چهارشنبه 20 دی 1391
ارسال توسط mohamadi.m

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران