مهاجر غربت.(اجتماعی.فرهنگی.علمی
این وبلاگ سعی بر این دارد که تمامی اطلاعات اجتماعی.فرهنگی. وعلمی روز را ارائه دهد

دست هایت را

به من بده

اگر بوسه هایم طمع تلخ می دهد

گناه من نیست

کلمات می میرند

از بوی گندیده

کوچه های “دوغ اباد” استفراغ می کنند

دست هایم لالایی می خواند

برای کودکان اواره ی “دهمزنگ”

اسمان را خط خطی کن

و به ماه مرخصی بده

بگذار فراموش کنیم

مثل همیشه

هنوز مادرم بر گورها فاتحه می خواند

تشویش دارد

که مبادا تو باشی

می گویی جنگ تمام شد؟

لبخند بزن

هنوز خیابان ها هذیان می گویند

و پای برادرم بوی باروت می دهد

طبیعت قیافه می گیرد

می گوید دستانم زخم خورده اند


نوشته شده توسط زهرا بوستانی،

بر گرفته از سایت غرجستان




تاریخ: جمعه 10 شهریور 1391
ارسال توسط afgroshd

کرزی عالی ترین 'مدال دولتی' افغانستان را به روح الله نیکپا داد

 

حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان با ورزشکارانی افغان که در المپیک لندن شرکت کرده بودند، در ارگ دیدار کرده و مدال وزیر محمد اکبر خان، عالی‌ترین مدال دولتی افغانستان را به روح الله نیکپا، تکواندوکار افغان داد.

روح الله نیکپا تنها ورزشکار افغان بود که در المپیک لندن در رشته تکواندو مدال برنز گرفت.

روح الله نیکپا، تکواندو کار افغان در المپیک پکن نیز مدال برنز گرفته بود و این مدال او نخستین مدال المپیک در تاریخ افغانستان بود.

حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان همچنین مدال میرمسجدی خان را به بشیر ترکی مربی افغان و مین سن هاک، مربی تکواندو از کره جنوبی، داد.

همچنین روح الله نیکپا، پیراهن ورزشی خود را به رئیس جمهور کرزی



ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 08 شهریور 1391
ارسال توسط afgroshd

جهان بشریت در سوگواری تخریب مجسمه های بودای بامیان

 

شهر باستانی بامیان از یک سابقه تاریخی بس طولانه و در ضمن از ارزش های خاصی نیز برخوردار بوده که همواره مورد توجه امپراطوران، شاهان، تمدن پروران، سیاحان، تاجران، زایرین و سایر مردمان جهان به خصوص قاره های آسیا و اروپا قرار داشته اند.

در مورد مجسمه های بودای بامیان لازم می دانم که به چند نقل قول از یک تحقیق علمی و جامعه شناسانهء آقای محمد عوض نبی زاده پژوهشگر گرانمایه و نویسنده طرازنوین افغانستان به صورت ذیل اکتفاء نمایم:

«از تندیسهای بودا و از آثار تاریخی دوران پرعظمت امپراتوری کنشکا؛ و از بامیان میگویم که در این امپراتوری بزرگ، همچون نگین مشعشع میدرخشید و تندیسهای بودا، سمبول یا نماد این عظمت تاریخی بود. بامیان در افغانستان مرکزی < هزاره جات >، تقریبا به مسافت ۲۳۱ کیلومتر در شمال غرب کابل و در قلب کوه هندوکش، در ارتفاع ۲۵۰۰ متری موقعیت دارد. این شهربرای بیش از هفت قرن ـ از قرن دوم میلادی تا دخول لشکر اسلامی در قرن نهم میلادی در آن، یکی از بزرگترین مراکز بودایی در شرق محسوب میگردید. پیکره های بودا که درلاش کوه ها دربامیان ساخته شده اند، از آثار هنری و مذهبی مردم این سر زمین اند که از قرن سوم میلادی یعنی از عهد کوشانی ها و از زمان کنیشکای بزرگ بیادگار مانده اند. این پیکره ها نموداراستعداد هنری وشاهکاراعتقادی مردم این مرزوبوم است که گذشت قرون و دهور درطول یکهزارو هفتصد سال کمترین گزند فزیکی را بر آنها وارد کرده مگر بازهم مورد توجه جهانگردان وسیاحان قرارمیگرفت و درطی مدت قرن بیستم هزاران سیاح اروپائی و آسیائی را به تماشای خود فرا میخواند وازین مدرک مبالغ هنگفتی به جیب مردم افغانستان وارد میشد.



ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 03 شهریور 1391
ارسال توسط afgroshd

 

می خواهم به یه خواب عمیق بروم و  همه چیزها رو  چه خوب و چه بد همه و همه را فراموش کنم برای همیشه برای همیشه........میخواهم گذشته خودمو با تمام بدی و خوبی با همه کسایی که میشناختم فراموش کنم میخواهم تنها زندگی کنم همین خلاصه زندگیه دیگه بعضی موقع ها بر وفق مراد ادم بعضی موقع ها نیست خدایا به امید خودت فقط خودت همین




تاریخ: دوشنبه 23 مرداد 1391
ارسال توسط afgroshd
نفس که می کشم

با من نفس می کشد

قدم که برمی دارم

قدم برمی دارد

اما وقتی که می خوابم ، بیدار می ماند

تا خوابهایم را تماشا کند

او مسئول آن است که خوابهایم را تعبیر کند

او فرشته من است

همان موکل مهربان

اشک هایم را قطره قطره می نویسد

دعاهایم را یادداشت می کند

آرزوهایم را اندازه می گیرد

و هر شب مساحت قلبم را حساب می کند

و وقتی که می بیند دلتنگم ، پا در میانی می کند

و کمی نور از خدا می گیرد و در دلم می ریزد

تا دلم کوچک و مچاله نشود

به فرشته ام میگویم: از اینجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟

من کی به ته رویا هام میرسم؟

میگویم:من از قضا و قدر واهمه دارم

من از تقدیر میترسم

از سرنوشتی که خدا برایم نوشته است

من فصل آینده را بلد نیستم

از صفحه های فردا بی خبرم

میگویم: کاش قلم دست خودم بود...کاش خودم مینوشتم...

فرشته ام به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد

و می گوید:ب نویس. هر چه را که می خواهی...

بنویس که دعاهایت همان سرنوشت توست

تقدیر همان است که خودت پیش تر نوشته ای...

شب است و از هزار شب بهتر است

فرشته ها پایین آمده اند و تا پگاه درود است و سلام

قلم در دست من است و می نویسم

می دانم که تا پیش از طلوع آفتاب

تقدیرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.

چند روزی تا شبهای قدر بیشتر نمانده

همه برای هم دعا کنیم خدا همین نزدیکیست...

دعاهایت را بنویس.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1391ساعت 18:28 توسط "YEGaNE"| 8 نظر |

گاه می رویم تا برسیم.
کجایش را نمی ‌دانیم.
فقط می‌ رویم تا برسیم ...

بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...

گاه رسیده ای و نمی‌ دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای.
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود، بدون آنكه خواسته باشی!

پدرم می گفت تصمیم نگیر!
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر، بهترین راه رسیدن است.


گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟!
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟!


گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟!

یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...


شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟!

لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟!

سپس کم کم یاد می ‌گیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری.
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی،
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد.

+ خدا مرهم تمام دردهاست. هرچه عمق خراش های وجودت بیشتر باشد، خدا برای پر کردن آن، بیشتر در وجودت جای میگیرد.

+ اگه دنیا رو رنگی نمی بینی، پس سیاه و سفید ببین... چون بهتر از ندیدنه! " از یه دوست "

+ ممکنه دیگه نتونم زیاد بیام اینجا. چون باید درس خوندن برای کنکور رو شروع کنم. ولی سعی میکنم چندمدت یه بار بیام. چون دلم براتون تنگ میشه. راستی نماز و روزه هاتون قبول باشه. امیدوارم منو هم دعا کنین.




تاریخ: یکشنبه 22 مرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

عوامل قتل عام هزاره ها در پاکستان

 

ملت هزاره  ساکنین اصلی بلکه بومی ترین شهروندان  افغانستان کنونی میباشند .

صد و بیست سال و اندی  پیش  بعد از یک قتل عام  توسط  جابر ترین حکمران وقت  افغانستان  عبدالرحمن ، شماری از هزاره ها به خاطر زنده ماندن  از سرزمین آبای شان فرار و بعد از مهاجرت  طولانی همراه با تحمل خطرات  وارد سرزمین هند بریتانیائی شدند.

هزاره ها  در شهر مرزی کویته که  مرکز ایالت بلوچستان کنونی  میباشد ساکن شدند .

در شهر کویته  در ان وقت  ملیت های پشتون ، بلوچ ، هندو  و پنجابی سکونت داشتند  و هزاره ها نیز درمیان این ملیت ها به زنده گی خود ادامه دادند .

با گذشت زمان  این جمعیت محدود مورد توجه  حاکمیت  بریتانیا قرار گرفت و  پس از کسب استقلال سیاسی  کشوری بنام پاکستان  به تمام شهروندان  پاکستانی  تابعیت این کشور داده  شد  که هزاره ها از ساکنین اصلی شهر کویته  بحساب آمدند .

از آغاز  دهه هشتاد  تا اوایل دوهزار میلادی  مرحله بعدی و ادامه دار  مهاجرت عمومی  و بالاخص هزاره ها از افغانستان آغاز شد که در این مرحله نیز  شماری زیادی از هزاره ها  وارد شهر کویته شدند .

هزاره ها از نگاه  استعداد فکری  دارای صلاحیت عالی هستند و  در هر میدان

 



ادامه مطلب...
تاریخ: شنبه 21 مرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

 

یازده سال تجربه ناکام تطبیق نظام متمرکز ریاستی در افغانستان نشان دادکه محصول آن تحکیم استبداد فردی ریس جمهور و تضعیف نقش پارلمان وکم رنگ ساختن نقش نهاد های مدافع ارزشهای دموکراسی در کشور بوده است. نظام ریاستی افغانستان، بربنیاد «دموکراسی اکثریتی» و استقرار سیستم متمرکز ریاستی در کشور، ایجا د گردید که درطی مدت یازده سال بیک حکومت مافیائی نا کارآمد , آغشته به فساد وناقض قوانین علیه شهروندان مبدل شده است. نظام فعلی با عملکرد شیوه های تک روانه فردی و خاندانی علیه اقوام محروم همه ی مجرا های قانونی را برآنان مسدود نموده اند.

نظام ریاستی کنونی زمینه های گذار بطرف دیکتاتوری فردی را بشکل آرام آن فراهم نموده که برخی ازین نشانه های گذاربطرف میراثی نمودن قدرت در کشورتوسط تیم حاکم را هرروزبرملا و افشا میسازد.چنانچه اقای حامد کرزی،درین اواخیر به کمیسیون مستقل انتخابات گفته که برای جلوگیری از “مداخلات خارجی” در انتخابات ریاست جمهوری کشور، تدابیر بگیرد که” مداخله و اعمال نفوذ در انتخابات از سوی کشورها و نهادهای غیرمسئول به هیچ عنوانی قابل قبول نیست.

این درحالی است



ادامه مطلب...
تاریخ: شنبه 21 مرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

کشته شدن یک زن افغانی توسطمرز بانان ایرانی

یک خانم افغان از سوی مرز بانان کشور ایران در نقطه مرزی ولایت نیمروز با ضرب گلوله به قتل رسیده است. خانم افغان با چهار کودک میخواستند از نواحی مرزی ولایت نمیروز وارد کشور ایران شوند که از سوی نیرو های مرزی ایران در داخل مرز افغانستان مورد تیر اندازی قرار میگیرد و از ناحیه پاه به شدت زخمی میشود.
بعد از زخمی شدن ساعت ها از خونریزی این خانم که در کنار کودکان اش هرلحظه اشک کودکان اش میدیده میگذرد تا اینکه جان میدهد و کودکان این خانم جان دادن مادرش نظاره میکرده اند.
بعد از ینکه نیروی های سرحدی جسد این خانم را که کودکان آن نیز در معرض خطرجدی قرار داشته اند را میابند و به شفاخانه منتقل میشود و تحقیقات آغاز شده است.
عبدالجبار پردلی فرمانده پولیس این ولایت می گوید:در جریان تیر اندازی یک مرمی به پای این خانم اصابت کرده بود و به دلیل خون ریزی زیاد پس از مدت زمانی در کنار چهار فرزندش جان باخته است. او می گوید جسد این خانم توسط پولیس سرحدی به شفاخانه انتقال یافته است.بنا به اظهارات وی یک هئیت جهت بررسی این رویداد کارش را آغاز کرده است. یک سرباز پولیس سرحدی در نیمروز گفت:این خانم در داخل خاک افغانستان از سوی مرزبانان ایرانی مورد شلیک گلوله قرار گرفته و جان باخت.


جان باختن این خانم شروع یک قضیه حقوق بشری نیست بلکه این صدمین اتفاق غیر انسانی است که در مرز های ایران و افغانستان اتفاق افتیده است. سال پار چند جسد از افغانهای که در مرز ایران به قتل رسیده بودند موضوع جدی و مورد بحث نمایندگان مجلس افغان بود و اعدام شدن ده ها تن در ایران به جرم قاچاق مواد مخدر بدون اینکه دولت افغانستان از لحاظ حقوقی از قضیه ای آنها آگاهی داشته باشد نیز خشم مردم افغانستان را واداشته بود. دلایلی وجود دارد که تاکنون دولت افغانستان جزیات تحقیقات این رویداد ها را نشر نکرده است.




تاریخ: شنبه 21 مرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

در سوگ شکیلا(نگذاریم خون و حق شکیلا پایمال شود)

 

 


تا هنوز كسى به جرم قتل شكيلا بعد از آزادى و تبرئه شدن قربان بازداشت نشده است. اين بى تفاوتى در برابر يك قتل و تجاوز با وجود شواهد بسيار بر ضد آقاى واحدى بهشتى، باعث واكنش تند بسيارى از فرهنگيان، نويسندگان و مردم عادى شده است كه ما در اين صفحه آن را انعكاس داده ايم

چند ماه پيش دخترى ١٦ ساله به نام شكيلا در خانه آقاى سيد واحدى بهشتى، نماينده شوراى ولايتى باميان به قتل رسيد. آقاى واحدى بهشتى اول ادعا كرد كه شكيلا بخاطر علاقمندى به پليس شدن و بازى با كلاشنيكف خودكشى كرده است. بعد كه جنازه توسط طب عدلى معاينه شد، احتمال خودكشى رد و ثابت شد كه فير گلوله به قلب شكيلا از پشت بوده و اين قتل است، نه خودكشى. در اين وقت سارنوالى سابق تبديل شد و كسى به نام سيد احمديار دو هفته بعد از قتل سارنوالِ نو مقرر گشت.
شكيلا خواهرِ زن كسى به نام قربان است كه در وقت حادثه ى قتل، وظيفه ى حفاظت شخصى از آقاى واحدى بهشتى را به عهده داشت و همراه زنش ثريا، خواهر شكيلا در حويلى آقاى سيد واحدى زندگى مى كردند. شكيلا مدتى مهمانى خانه خواهرش آمده بود. سيد طاهر رضايى مسؤول دوسيه با وجود شواهد بسيار بر بيگناهى قربان، با اين استدلال كه كلاشنيكف استفاده شده در قتل از قربان بوده است، او را به جرم قتل خواهر زنش بازداشت و به محكمه معرفى كرد؛ اما در محكمه ثابت شد كه در وقتِ قتل، قربان در خانه نبوده و توسط آقاى سيد واحدى بهشتى از حادثه خبر شده است. او در محكمه تبرئه شد. در اين محكمه آقاى واحدى و وهاب برادرزاده اش به عنوان شاهد حضور داشتند و در محضر همه معلوم شد كه شهادت ضد و نقيض و كذب مى دهند

حالا معلوم شده است كه در وقت قتلِ شكيلا، هم قربان و هم ثريا خواهر شكيلا در خانه نبوده اند و در خانه فقط آقاى سيد واحدى بهشتى، وهاب برادرزاده اش و خانم آقاى واحدى حضور داشته اند وهمچنین معلوم شد شکیلا اول مورد تجاوز خود اقای بهشتی قرار گرفته واقای بهشتی برای پنهان کاری این موضوع بعد از تجاوز او را به قتل رسانیده است

به ادامه مطلب مراجعه کنید

.

 



ادامه مطلب...
تاریخ: شنبه 21 مرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

 17روش شاد زیستن

ما با ارایه این مقاله قصد نداریم شما را مدام شاد نگاه داریم، بلکه بیشتر مایلیم تا به جای احساس ناراحتی، خشم، افسردگی و اضطراب، حداقل یک یا چند بار در روز شادی را حس کنید.

به چند نکته زیر توجه کنید. لازم نیست همه نکات را رعایت کنید به آن مواردی بپردازید که بیشتر برایتان کارساز است.

در حال زندگی کنید

در لحظه باشید! به طور مثال بهتر است که هنگام صرف شام با خانواده به جای نگرانی برای قرار ملاقات روز آینده با پزشک تان، به غذا، جمع خانواده و صحبت تان فکر نمایید.

بلند بخندید

پیش بینی احساس شادی، میزان هورمون "اندروفین" و هورمون های دیگری را که به خوشی و آرامش شما می انجامد افزایش می دهد و در عین حال تولید هورمون اضطراب را کاهش می دهد. دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا 16 نفر را که همگی معتقد بودند، تماشای یک فیلم برای آنها خنده دار بود را مورد بررسی قرار دادند. سه روز قبل به نیمی از آنها گفته بودند که این فیلم کمدی است. این دسته از افراد قبل از تماشای این فیلم متوجه تغییرات بیولوژیکی در بدنشان شدند. وقتی به تماشای فیلم پرداختند، میزان هورمون اضطراب در بدنشان به طور چشم گیری کاهش یافت. این در حالی بود که میزان هورمون های شادی بخش افزایش داشت.

خوب بخوابید

بهتر است که روزانه برا.



ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 20 مرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران