
آموخته های من .....
آموخته ام که عشق مرکب
آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل
آموخته ام که این عشق است که
آموخته ام که تنها کسی مرا شاد میکند ،
آموخته ام که گاهی مهربان بودن
آموخته ام که مهم بودن خوبست
آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای که
آموخته ام که همیشه برای کسی که
آموخته ام که زندگی جدیست ولی ما نیاز به
آموخته ام که تنها چیزی که یک شخص میخواهد فقط
آموخته ام که زیر پوست سخت همه افراد کسی
آموخته ام که خدا همه چیز را در یک روز نیافرید ،
آموخته ام که چشم پوشی از
آموخته ام که وقتی با کسی روبرو میشویم ،
آموخته ام که لبخند ارزانترین راهی است
آموخته ام که باد با چراغ خاموش کاری ندارد.
آموخته ام که به چیزی که دل ندارد نباید دل بست .
آموخته ام که خوشبختی جستن آن است نه پیدا کردن آن .
و آموخته ام که قطره دریاست ، اگر با دریاست .
و آموخته ام که عشق ، مهربانی ، گذشت ،

بیا بنویسیم

سرنوشت !!!!

خاطرات من ..شوق پرواز
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری
قیصر امین پور

من فقط عاشق اینم
من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم
من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری
مثل روز پیدام نشه تا ببینم چه حالی داری
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم.
من فقط عاشق اینم ، روزایی که با تو تنهام
کار و بار زندگیمو بزارم برای فردا
من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم
بشینم 1 گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم
عاشق اون لحظه ام که .... پشت پنجره بشینم ،
حواست به من نباشه تو رو دزدکی ببینم
من فقط عااشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم
من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم
اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

عاشق نشدی زاهد
عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی؟
در شعله نرقصیدی، پروانه چه می دانی؟
لبریز می غمها، شد ساغر جان من
خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه می دانی؟
یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او
ای غافل از آن جادو، افسانه چه می دانی؟
من مست می عشقم، بس توبه که بشکستم
راهم مزن ای عابد، میخانه چه می دانی؟
عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن
ای بت نپرستیده، بتخانه چه می دانی؟
تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی را
مقصود یکی باشد، بیگانه چه می دانی؟
دستار گروگان ده، در پای بتی جان ده
اما تو ز جان غافل، جانانه چه می دانی؟
ضایع چه کنی شب را، لب ذاکر و دل غافل
تو ره به خدا بردن، مستانه چه می دانی؟

تاثیر روابط عاطفی بر سلامتانسان تاثیر روابط عاطفی بر سلامتانسان
نتیجه تحقیقات علمى تأثیر روابط عاطفى سالم بر سلامت انسان را تأیید مىكند. از نظر روانشناسان، تغییرات اجتماعى چند دههاخیر و كمرنگ شدن پیوندهاى عاطفى، دلیل بروز بسیارى از بیماریهاست
در بسیارى از فرهنگها ازدواج یعنى امنیت، یعنى آرامش. آدمهایى كه روابط عاطفى نزدیك، البته توأم با احساس خوشبختى دارند سالمتر از آدمهایى هستند كه بیشتر در تنهایى به سر مىبرند.
آدمهاى متأهل سلامتترند؛ بیشتر از مجردها هم عمر مىكنند. برقرارى پیوند عاطفى یكى از نخستین نیازهاى انسانى است. نوزاد چند روزهاى كه به والدینش لبخند مىزند به طور غریزى تلاش مىكند پیوند عاطفىخود را با والدینش محكمتر كند. تلاشى كه گاهى هم بىنتیجه مىماند!
نتیجه تحقیقات علمى تأثیر روابط عاطفى سالم بر سلامت انسان را تأیید مىكند. از نظر روانشناسان، تغییرات اجتماعى چند دههاخیر و كمرنگ شدن پیوندهاى عاطفى، دلیل بروز بسیارى از بیماریهاست
در بسیارى از فرهنگها ازدواج یعنى امنیت، یعنى آرامش. آدمهایى كه روابط عاطفى نزدیك، البته توأم با احساس خوشبختى دارند سالمتر از آدمهایى هستند كه بیشتر در تنهایى به سر مىبرند.
آدمهاى متأهل سلامتترند؛ بیشتر از مجردها هم عمر مىكنند. برقرارى پیوند عاطفى یكى از نخستین نیازهاى انسانى است. نوزاد چند روزهاى كه به والدینش لبخند مىزند به طور غریزى تلاش مىكند پیوند عاطفىخود را با والدینش محكمتر كند. تلاشى كه گاهى هم بىنتیجه مىماند!
پروفسور كارل شایت، مدیر مركز پژوهشى اختلالات جسمى–روانى وابسته به كلنیك دانشگاه فرایبورگ آلمان مىگوید:« تأثیر مشكلات عاطفى كه فرد در دوران كودكى تجربه كرده، كم نیست. این دسته از بچهها را مىشود به دو گروه تقسیم كرد: اول بچههایى كه نیاز شدید به رابطه عاطفى نزدیك دارند و با وحشت خودشان را مىچسبانند. اینها بچههایى هستند كه وقتى به مهدكودك یا مدرسه مىروند مىترسند از پدرومادرشان جدا شوند. گروه بعدى، بچههایىهستند كه مستقل هستند، روى پاى خودشان مىایستند و كمتر به وابستگى علاقه نشان مىدهند.»
نقش پیوندهاى عاطفى در سازگارى با محیط
رفتارهایى مثل ناآرامى سر كلاس درس تا برخوردهاى خشن به دلیل این است كه فرد یادنگرفته احساس دیگران را درك كند و به آن احترام بگذارد. دلیلى كه تا حدى مىتواند توجیه كننده رفتار نوجوانان و جوانان بزهكار باشد. افرادى كه توانایى تحمل فشارهاى روانى و مشكلات عاطفى را ندارند.
پروفسور كارل شایت معتقد است:« نتیجه تحقیقاتى كه امروزه در اختیار داریم به روشنى بیانگر این است كه توانایى مقابله با مشكلات و ناراحتىهاى روانى، رفتارى است كه الگوى آن در دوران كودكى ریخته شده. تجربههاى دوران كودكى در برقرارى روابط اجتماعى نقش بسیار مهمى بازى مىكنند.»
روابط عاطفى سالم دوران كودكى، قدرت سازگارى فرد با محیط را به شدت تحت تأثیر قرار مىدهد.
شایت ادامه مىدهد:« گروه پژوهشى ما با مراكزى در برخى از كشورهاى آسیایى مثل چین یا ویتنام در ارتباط است. در این كشورها با بیمارانى سروكار داریم كه تغییر سریع محیط اطراف، مریضشان كرده است. در این جوامع، مشكل بزرگ دیگر، از میان رفتن سنتها و پیوندهاى عاطفى نزدیك است كه نقش خیلى خیلى مهمى بازى مىكند. اینطور به نظر مىرسد كه توانایى "سازش اجتماعى" آدمها از سرعت تغییرات اجتماعى كمتر است و از خیلى جهات عقب مانده است.»
سازگارى شرط نخست بقا
علم زیستشناسى ثابت مىكند: بسیارى از موجودات زنده قدرت تحمل تغییرات شدید محیطى را ندارند و اگر محیط اطرافشان یكباره بین بیست تا بیستوپنج درصد تغییر كند، توانایى سازگارى با محیط را از دست مىدهند.سازگارى با دنیایی كه هر روز بیشتر ماشینى مىشود، با افزایش جمعیت، تغییرات جوى، پیچیده شدن روابط روزمره، كوچكشدن خانوادهها، افزایش آمار طلاق و والدینى كه فرزندانشان را به تنهایى بزرگ مىكند.
آنطور كه شایت مىگوید: «ساختار شناخته شده "روابط عاطفى و اجتماعى" در معرض تهدید است. كارى كه مراكز پژوهشى مىكنند، نوعى واكنش علمى به این كنش شدید است. شرایط تغییر كرده است، ساختار روابط اجتماعى هم به شدت دگرگون شده.»
متخصصانى مثل پروفسور كارلشایت معتقدند، زمان حاضر زمانى است كه باید پذیرفت: هنگام برنامهریزى و تصمیمگیرىهاى كلان در سطح جامعه، باید به دنیاى درون انسان توجه بیشترى كرد. اینكه هر تغییر تازه چه تأثیرى بر سلامت انسان خواهد داشت. نكته مهم تقویت پیوندهاى عاطفى است. آدمهایى كه در زندگى خانوادگىشان خوشبختند و دوستان خوبى دارند، نه فقط سالمتر، كه بیشتر از سایرین هم دوستدار صلح و آرامشند.

6 دلیل ترس از تغییر در زندگی
فرد- اگر دوست دارید عنان سرنوشت خود را در دست گیرید، در این جا راهكارهایی به شما ارائه میكنیم تا بر ترس های خود غلبه كرده و در خود تغییر ایجاد كنید. بهنظر من هیچ انتخابی نادرست نیست، فقط فرصتهایی كه به واسطه آن انتخاب برای ما پیش میآید با هم متفاوت هستند. اگر انتخابهای خود را مهیج و باارزش بدانید، تجربه ناشناختهها برایتان سادهتر خواهد شد. فقط باید تصمیم بگیرید كه چه كاری را میخواهید در حال حاضر انجام دهید. 2. عدماطمینان بهخود:وقتی در نظر دارید كه تغییری در زندگیتان ایجاد كنید، تردید دارید كه آیا واقعاً از عهده آن برمیآیید یا نه. در این موقعیتها همه چیز بزرگتر و دشوارتر از آنچه هست بهنظر میرسد و وقتی به آن نگاه میكنید بهنظرتان كار بسیار سختی میآید. معمولاً از خودتان میپرسید، چه كسی میتواند این كار را انجام دهد؟ من كه نمیتوانم كار خیلی دشواری است.اگر بخواهید چیزهای بزرگ به دست آورید یا حتی فقط به آرامش درونی برسید، باید بتوانید از آن قلمرو آرامش خود بیرون آمده و چیزهای جدید را امتحان كنید. اگر موفق هم نشوید، حداقل تلاشتان را كردهاید و تا آخر عمرتان افسوس نمیخورید كه چرا آن قدم را در زندگی برنداشتید. 3. تنها حس كردن خود و تقلا برای تصمیمگیری:گاهی اوقات وقتی موقعیتهای دشوار در زندگی پیش میآید، احساس میكنید كه تنها آدم روی زمین هستید كه باید این تصمیم را بگیرید. فكر میكنید برای اطمینان از اینكه كار درستی را انجام میدهید نیاز به حمایت و اطمینان افراد دیگر دارید. نظر همه را میپرسید تا مجبور نباشید به تنهایی تصمیم بگیرید. از تجربه شخصی خودم میگویم كه همیشه سختترین قسمت گرفتن تصمیم، تقلا و عذاب دادن خود برای گرفتن آن است. آنقدر بهخودمان فشار میآوریم كه هم خودمان و هم افراد دور و برمان را حسابی خسته و بیمار میكنیم و وقتی با هزار زور و تقلا تصمیم نهایی را میگیریم، احساس میكنیم كه باری سنگین از روی دوشمان برداشته شده و از تصمیمی كه گرفتهایم احساس آزادی و هیجان میكنیم. اما آن بخش تقلا برای تصمیمگیری است كه ممكن است از ادامه راه دلسردتان كند. به این خاطر به نفعتان است كه هرچه سریعتر تصمیمتان را گرفته و كارتان را جلو ببرید. 4. تصور اینكه فقط یك انتخاب دارید: گاهی اوقات وقتی برای گرفتن یك تصمیم بزرگ و مهم تلاش میكنید، اگر نخواهید كه وضعیت موجود را قبول كنید فكر میكنید كه فقط یك انتخاب پیش رویتان است؛ مثلاً یا باید در شغلی كه از آن متنفرید باقی بمانید، یا اینكه از آن بیرون بیایید و بیكار باشید. اما واقعیت این است كه انتخابهای دیگری هم برایتان وجود دارد. فقط كافی است كمی فكر كنید تا لیستی از راه حلها جلوی رویتان سبز شود. 5. توجه به مسائل ظاهری: مشكل دیگری كه برای ایجاد تغییر برای اكثر افراد پیش میآید این است كه برای تعریف هویت و ارزششان، به مسائل ظاهری و بیرونی توجه میكنند (اینكه كارمان چیست، داراییهایمان چقدر است، درآمد ماهانه مان چقدر است و...).اما چیز دیگری كه بیشتر باید به آن توجه كنیم، ارزش روابطمان با دیگران است و اینكه چطور میتوانیم به آنها كمك كنیم. وقتی به بقیه كمك میكنید . 6 . لازم نیست خودتان را با هر اتفاقی كه میافتد، تطبیق دهید: بدترین قسمت ترس از تغییر آنجاست كه میتوانید برای هر چه كه اتفاق بیفتد، خودتان را هماهنگ كنید. اینطوری كمی از ترس آن هم ریخته میشود. واقعیت این است كه این راه زندگی بسیار وحشتآورتر است چون احساس نمیكنید كه اتفاقاتی كه برایتان میافتد در اختیار و كنترل شماست، و همیشه از این میترسید كه چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر این جرات را داشته باشید كه در مواقع لزوم تغییری به زندگیتان وارد كنید، نه تنها باعث میشود كنترل زندگیتان را در دست گیرید، بلكه زندگیتان را سرشار از لذت و هدف خواهد كرد. آیا این واقعاً آن چیزی نیست كه همه ما دنبالش هستیم.
1. ترس از ناشناختهها:ترس از ناشناختهها باعث میشود افراد نتوانند از فرصتها استفاده كرده و در موقعیتهایی كه چندان خوشایندشان نیست باقی بمانند. هر موقع صحبت از تغییر پیش میآید، مردم به گفتن چه پیش خواهد آمد میافتند.با خودتان فكر میكنید موقعیتی كه الان دارید بهتر است و به همین خاطر همه ایدهها و افكار تازه برای تغییر را در ذهنتان دفن میكنید و فكر میكنید باید همین جایی كه هستید باقی بمانید. اما باید بدانید ترس از ناشناختهها یكی از مهمترین دلایلی است كه افراد را از ایجاد هر نوع تغییر مثبت در زندگیشان باز میدارد.

نظریه پردازان شخصیت، همگی بر این عقیده اند که داشتن خود ارزشمندی نقش اساسی در رشد سالم شخص دارد و اظهار می دارند که زندگی سالم روانی تنها در سایه احساس ارزش خود مثبت شکل می گیرد.
خود ارزشمندی تجربه توانا بودن برای مقابله با مسائل اساسی زندگی و احساس شایستگی و خودباوری است. خود ارزشمندی از دو مقوله تشکیل یافته:
احساس کارآمدی شخص:
به معنای اعتماد به عملکردهای ذهنی و توانایی های خود برای فکر کردن، یاد گرفتن، قضاوت کردن، انتخاب کردن و تصمیم گرفتن و مهم تر از همه به معنای مقابله و غلبه بر مسائل و مشکلات متعدد و مختلف زندگی و کنترل خود است.
۲) احترام به خود:
به معنای باور داشتن حق خود برای زندگی کردن و خوشحال بودن و فراتر از آن باور داشتن خود برای ابراز ایده ها، احساسات، خواسته ها، نیازها و سزاوار بودن برای رسیدن به هدف و موفقیت است و خود را شایسته محبت و احترام دیگران دانستن است.
اینکه گفته می شود احساس با ارزش بودن نیاز اساسی هر انسانی است بدین معناست که خود ارزشمندی نقش حیاتی در فرآیند زندگی ایفا می کند و در حقیقت برای بقا و زیستن ضروری است. به نظر راجرز تصویر خویشتن رشد یافته، انسان را به سوی سازگاری با جهان بیرون سوق می دهد.
خود ارزشمندی در واقع به منزله سیستم خودآگاهی ایمن عمل می کند و مقاومت، قدرت و توانایی لازم را برای بازسازی ایجاد می کند و بدون آن رشد روانی فرد مختل می شود و زمانی که احساس خود ارزشمندی پایین است:
- قدرت مقابله و میزان انعطاف پذیری شخص در برابر مشکلات و سختی ها کاهش می یابد.
- شخص دچار آشفتگی، اضطراب و پریشانی می شود.
- شخص خود را درمانده و شکست خورده می پندارد.
- شخص بیشتر می خواهد از غم و اندوه اجتناب کند تا بخواهد شادی و نشاط را تجربه کند.
- موارد منفی بیشتر از موارد مثبت بر فرد حکمرانی و تسلط دارد.
- پیشرفت آنها کمتر از حد واقعی شان است.
- قادر نیستند از موفقیت خود خوشحال شوند و رضایت درونی به دست آورند.
- نسبت به احساسات و افکار خود تردید و از ابراز آن ترس دارند.
- تمایل چندانی برای تعامل با دیگران ندارند و گاه آن را خصمانه تلقی می کنند.
بنا به نظر کوپراسمیت احساس خود ارزشمندی ارزشیابی و قضاوتی شخصی است از شایستگی خود که ویژگی عامل شخصیت است نه یک نگرش لحظه ای برای موقعیت های خاص. به نظر وی والدین مهم ترین عامل رشد احساس خود ارزشمندی سالم در کودکان و نوجوانان هستند.
والدین می بایست اصول ذیل را در رفتار با کودکان و نوجوانان جهت رشد خودارزشمندی رعایت کنند:
۱) فرزندان را با عشق و احترام بزرگ کنند و این احساس را در آنها ایجاد کنند که به اندازه کافی خوب و قابل قبول هستند.
۲) در محیطی حمایت کننده نقش های مناسب و قابل اجرا را به آنها محول کنند.
۳) از آنها متناسب با توانایی هایشان انتظار و توقع داشته باشند.
۴) آنها را دچار تناقض نسازند.
۵) برای کنترل آنها به رفتارهایی نظیر مسخره کردن، ایجاد احساس گناه، تحقیر کردن و سو»رفتار جسمی متوسل نشوند.
۶) از هر فرصتی استفاده کنند تا به آنها نشان دهند که به شایستگی و خوب بودنشان اعتقاد دارند.
۷) آنها را برای آشکار ساختن احساسات غیرقابل قبول مجازات نکنند.
۸) توانایی خویشتن داری را در آنها پرورش دهند.
۹) آنها را به اندازه ای حمایت و محافظت کنند که یادگیری و اعتماد به نفسشان خدشه دار نگردد.
۱۰) احساسات و افکار آنها را ارزشمند و با اهمیت تلقی کنند.
▪ اگر هیچ وقت خطر جنگ را تجرب نکرده ای و تنهایی زندان را حس نکرده ای ، در شمار ۵۰۰ میلیون نفر آدم خوشبخت دنیا هستی .
▪ اگر امروز که بیدار شدی بیشتر احساس سلامت کردی تا مریضی ، تو خوشبخت تر از یک میلیون نفری هستی که تا آخر این هفته بیشتر زنده نیستند.
▪ اگر می توانی در یک جلسه مذهبی شرکت کنی بدون اینکه اذیت و آزار، دستگیری ، شکنجه و وحشت از مرگ داشته باشی خوشبخت تر از سه میلیون نفر در جهان هستی.
▪ اگر در جیب یا کیف خود پول داری و می توانی گاهی کمی پول خرج کنی ، جزو ۸ درصد آدمهای پولدار دنیایی.
▪ اگر پدر و مادرت هنوز زنده اند و هنوز با هم زندگی می کنند . تو واقعا بی نظیری!
▪ اگر سرت را بالا می گیری و لبخند می زنی و احساس خوبی داری ، تو خوشبختی ، چون خیلی ها می توانند این کار را بکنند ، ولی اکثرا نمی کنند.
▪ اگر امروز و دیروز دعا کردی ، واقعا خوشبختی ، چون اعتقاد داری که خدا صدای ما را می شنود و به ما جواب می دهد.
▪اگر می توانی این مطلب را بخوانی خوشبخت تر از کسانی هستی که نمی توانند این مطلب را بخوانند .
