مهاجر غربت.(اجتماعی.فرهنگی.علمی
این وبلاگ سعی بر این دارد که تمامی اطلاعات اجتماعی.فرهنگی. وعلمی روز را ارائه دهد

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

 

اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم! وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم.

چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.

من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم، نه آن گونه که خدا می خواهد.

به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم.

من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم.

اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد.

دانستم که نابودی ام حتمی است.

با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی،

اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی،

با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم.

خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست.


در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت.

نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد.

از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم.

گفتم:

بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم؟

خدا گفت:

هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم...

 




تاریخ: جمعه 01 دی 1391
ارسال توسط afgroshd

 

 

مـــــعــــنـــی مــــــــادر ! ...

 

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN…………………
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?”
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED”
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”.
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID”
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت

“STUPID RAIN”
باران احمق

THAT’S MOM!!!
این است معنی مادر




تاریخ: جمعه 01 دی 1391
ارسال توسط afgroshd

اینم بچه های دانشگاه

 




تاریخ: شنبه 11 آذر 1391
ارسال توسط afgroshd

کودک افغان

 

 

 

پسرم چرا اینگونه خار زار نشستی ؟ به چه فکر میکنی ؟حقت را خوردند ؟ نانت را ازت گرفتند ؟ ، لباست را ازت گرفتند ؟ مدرسه ات را آتش زدند ؟ پدرت را در انتحاری کشتند ؟ وطنت را ازت گرفتند ؟ کیها ؟ می‌دانم به چه فکر میکنی ! میخواهی‌ با لباس پاک و تمیز و سر و صورت تمیز به مدرسه بروی "درس بخوانی " با کودکان بازی کنی‌ " و از مدرسه برگردی مادرت بگوید پسرم از مدرسه آمدی ؟ برو لباس‌هایت را عوض کن دوش بگیر و بیا غذا بخور .....! میخواهی‌ پدرت برایت لباس ، دوچرخه ( بایسکل ) توپ ،سامان بازی و....... بخرد ؟ کدام لباس ؟ کدام دوش ؟ غذا کوو ....؟ پسرم در یخچال تان چیز برای خوردن نداری ؟ نگفتی یخچال چیست ؟ عزیزم متاسفم که کاری برایت انجام داده نمیتوانم به جز اشک ریختن و چند سطر چرند نوشتن . درود بر شرفت که با این همه مشکلات هنوز همت داری .......




تاریخ: شنبه 11 آذر 1391
ارسال توسط afgroshd

اینم برای هزاره گیهای عزیزم(بدون شرح فقظ نظر بدید)




تاریخ: جمعه 10 آذر 1391
ارسال توسط afgroshd

ای دنیا....

 

 

دست گیر اواره را،کز رنج غربت خسته است
روزن امیدرا،گردون به رویش بسته  است
از چه رویش زخم دیگر می زنی ای اسمان
خنجر غربت فرو در سینه اش تا دسته است
درد اگر پایان پذیرد،عمر ما گردد تمام
عمر ما و رنج ما،چون حلقه ها پیوسته است

 

 




تاریخ: شنبه 04 آذر 1391
ارسال توسط afgroshd

دلم چرا گفته

امشب سکوت خانه رنگ عزا گرفته

با هق هق ستاره بغض هوا گرفته 

از گریه های باران فهمیده ام من امشب

از دست آدمیزاد قلب خدا گرفته

از من نپرس هرگز با این همه خوشی ها

شعرم چرا سیاه است قلبم چرا گرفته

ما انتهای یک درد ما انتهای دوری

از بی تفاوتی ها معنای ما گرفته  ...

هوا ابریست ... دلم گرفته ...

 

قلم بدست گرفتم بنویسم که صدایی پرسید : از چه می نویسی ؟؟

پاسخش را دادم : از تکرار که در حال نفوذ در بین روزهاست .

گفت : مینویسی که چه شود ؟؟ که درد دلت تازه شود ؟؟!!

گفتم کیستی ؟؟ آشنایی میدانم ... حست غریب نیست ، لمست میکنم ...

گفت آری بیگانه نیستم ،هرازگاهی مهمانت میشوم و تو به سرعت قلم بدست

میگری برای نوشتن... ؛ او حرف میزد و من بی اعتنا به حرفهایش مینوشتم

هر لحظه صدایش دورتر میشد و دلم آرامتر میگرفت ...

دیگر کاغذم سفید نبود ... صدایش را نمیشنیدم ... آرام بودم ...

آری او غم بود که به واژه درامد و دل آرام گرفت ...

 کاش میشد بعضی چیزا رو گفت.........

 

 




تاریخ: سه‌شنبه 30 آبان 1391
ارسال توسط afgroshd

 

تجمع دانشجویان افغانستانی در برابر سفارت افغانستان در تهران

 

در پی تصویب قانونی توسط شورای وزیران مبنی بر اینکه کلیه دانشجویان مهاجر برای امور کنسولی و دریافت پاسپورت تحصیلی خود موظف اند تذکره ارائه دهند، جمع زیادی از دانشجویان مهاجر افغانستانی مقابل سفارت کشور در تهران دست به تجمع اعتراض آمیز زدند.

به گزارش خبرگزاری صدای افغان(آوا) از تهران، دانشجویان مهاجر افغانستانی برای نشان دادن اعتراض خود نسبت به اجرایی شدن این قانون، روز یکشنبه در مقابل سفارت کشور در تهران تحصن همراه با سکوت برگزار کردند.
دانشجویان معترض که تعداد شان به 300 تن می رسید در ابتدا در مقابل دروازه اصلی سفارت تجمع کرده بودند که با دخالت پولیس ایران به کنار سرک هدایت شدند. دانشجویان با تحصن و سکوت خواستار لغو هرچه سریع‌تر این قانون گردیدند.



جعفری؛ از دانشجویان معترض به خبرنگار آوا گفت که براساس این قانون دانشجویان، برای دریافت پاسپورت تحصیلی باید تذکره ارائه دهند که این کار، عملا ناممکن است؛ چون به گفته وی، همه این دانشجویان متولد ایران اند و کارت پناهندگی این کشور را دارند. اگر آنان به منظور گرفتن تذکره تابعیت به افغانستان برگردند و بروند، کارت‌های پناهندگی آن‌ها باطل می شود.
به گفته این دانشجو، قانون تازه، ناسنجیده است و دولت افغانستان با اجرایی کردن آن، عملا برای تحصیل مهاجرین افغانستانی مقیم ایران مانع ایجاد می‌کند.

جعفری که خود دانشجوی دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره) است، برخورد مسئولان سفارت افغانستان را نیز "نامناسب" توصیف کرده گفت:"مسئولان سفارت، پاسخگوی مطالبات دانشجویان نیستند و با اینکه از اجرایی نبودن این قانون در مورد دانشجویان مهاجر افغانستانی مقیم ایران آگاهی دارند، برای متقاعد کردن دولت برای لغو این قانون، هیچ حرکت مثبتی انجام نداده اند".
دانشجویان معترض همچنین معتقدند که امتحانات پایان سمستر، نزدیک است و آنها نمی توانند برای اخذ تذکره به داخل کشور مراجعه کنند.

سیدحسن هادی؛ دیگر دانشجوی معترض مقابل سفارت افغانستان در تهران نیز به خبرنگار آوا گفت که این قانون باید ملغی شود؛ چون به دست آوردن تذکره تنها با رفتن به افغانستان امکان پذیر است.
به گفته وی، حتی پدران این دانشجویان که مقیم ایران هستند، تذکره ندارند. این در حالی است که براساس قوانین افغانستان، بدون تذکره پدر، صدور تذکره برای پسر،‌غیرممکن است.
جمیله هزاره؛ از دیگر دانشجویان معترض به خبرگزاری صدای افغان(آوا) گفت:"اینگونه سنگ اندازی و مشکل تراشی از سوی سفارت افغانستان، جز با اخراج دسته جمعی دانشجویان از دانشگاه ها راه دیگری ندارد".

ثریا ماهوره و خاوری دانشجویان ورودی سال 91 در دانشگاه امام خمینی(ره) نیز معتقدند که دولت با وضع این قانون، مانع تحصیل همه دانشجویان مهاجر در ایران می شوند.
به گفته آنها سفارت و دولت افغانستان با وضع این قانون، خود به تخریب و ویرانی ساختمان علمی-فکری نسل آینده، مبادرت کرده اند و به دست خود، مانع رشد و ترقی فرزندان این مرز و بوم می شوند.
خاوری گفت:"این اعمال مغایر رفتار و گفتار رئیس جمهور کشور مان است؛ چرا که ایشان گفته بودند اولاد وطن باید خود شان عالم باشند و خود شان مشکلات خود را در هر زمینه رفع کنند".

دانشجویان معترض می پرسند وقتی سفارت برای هموطنانی که هیچ مدرک اقامتی در ایران ندارند، پاسپورت صادر می کند؛ چرا برای دانشجویانی که کارت مهاجرت و پرونده های قانونی در وزارت داخله ایران، وزارت معارف این کشور و کمیساریای عالی سازمان ملل متحد دارند، پاسپورت صادر نمی کند؟

آنها همچنین از مقامات کشور خواستند به دلیل نزدیکی امتحانات پایان سمستر، پاسپورت های دانشجویان را یکساله توزیع نمایند و تنها در این صورت، برای تمدید آن، دانشجویان ملزم به ارائه تذکره گردند؛ تا آنها زمان کافی برای این کار داشته باشند.
همچنین بر اساس پیشنهاد این دانشجویان، به دلیل حضور تعداد زیادی از مهاجرین در جمهوری اسلامی ایران، با همکاری وزارت داخله، یک شعبه احراز هویت در سفارت افغانستان در تهران ایجاد شود؛ تا این مشکل همگانی؛ نه‌تنها برای امسال؛ بلکه برای سال‌های آینده نیز مرفوع گردد.

گفتنی است که تلاش خبرنگار ما برای دیدار و تماس با مسئولان سفارت برای پیگیری این موضوع بی نتیجه ماند و هیچیک از مسئولان و سرپرست امور محصلین سفارت کشور در تهران، حاضر به پاسخگویی در این باره نشدند.

 

 




تاریخ: دوشنبه 29 آبان 1391
ارسال توسط afgroshd


ازاد شو برای همیشه

 

 

 

آزاد شو از بند خویش، زنجیر را بــاور نکن
اکنون زمان زندگیست، تاخیر را بــاور نکن

حرف از هیاهو کم بزن از آشتی‌ها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را بــاور نکن

خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی، تحقیر را بــاور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز می‌خواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست تقدیر را بــاور نکن

تصویر اگر زیبا نبود، نقّاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن، تصویر را بــاور نکن

خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو، زنجیر را بــاور نکن

مهدی جوینی


 




تاریخ: سه‌شنبه 23 آبان 1391
ارسال توسط afgroshd

از طرف دوستان عزیز

 

 

نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا
 
تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .




تاریخ: پنج‌شنبه 18 آبان 1391
ارسال توسط mohamadi.m
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران