مهاجر غربت.(اجتماعی.فرهنگی.علمی
این وبلاگ سعی بر این دارد که تمامی اطلاعات اجتماعی.فرهنگی. وعلمی روز را ارائه دهد

تصويب عدم نياز به خروج ومراجعت دانشجويان اناث پناهنده جمعي در كميسيون ساماندهي اتباع خارجي

بنابر گزارش روابط عمومي اداره كل امور اتباع ومهاجرين خارجي وزارت كشور به نقل از دبيركميسيون مزبور، دانشجويان دختر پناهنده جمعي پذيرفته شده در دانشگاههاي كشور كه پس از موفقيت در آزمون ميبايستي ازكشور خارج وبا اخذ رواديد ازنمايندگيهاي كنسولي ايران درخارج مجدداً به كشور وارد ميشدند از اين پس ميتوانند بدون خروج ومراجعت دردانشگاههاي پذيرش شده ثبت نام و مشغول به تحصيل شوند. دبير كميسيون ساماندهي همچنين اظهارداشتند كارگروه دائمي اتباع بيگانه درجلسه مورخ 27/4/91 خود با بررسي كليه جوانب امر وهمچنين درخواستهاي واصله درچارچوب قوانين ومقررات جاري وبمنظور كاستن ازمشكلات اينقبيل متقاضيان وبا مدنظر قراردادن ارزشهاي ديني ونيز جايگاه خانواده موافقت نمودندكه دانشجويان دختر پناهنده جمعي شاغل به تحصيل ويا پذيرفته شدگان سالجاري آزمون دانشگاهها ازاين پس بتوانند با ارائه گذرنامه معتبر صادره ازسفارت كشور متبوعه در ج.ا.ا وپس از انجام فرايند اداري مربوطه درداخل كشور اقامت دانشجويي دريافت وادامه تحصيل نمايند. وي همچنين اظهارداشت اقامت دانشجويان مشمول اين مصوبه پس از پايان تحصيلات نيز در صورتيكه اعضاء خانواده آنان دركشور حضور داشته باشند تا ماداميكه تحت كفالت سرپرست خانواده خود باشند ، برابر ضوابط و مقررات جاري تمديد گردد. ضمناً ايشان تاكيد نمودند كه اين مصوبه شامل ساير دانشجويان كه ازطرق مختلف ازجمله بورسيه مورد پذيرش دانشگاهها قرار گرفته ويا خواهند گرفت نمي گردد.

حالا شما دختر ها بگید که این خبر خوبی هست یا نه.....

 




تاریخ: جمعه 30 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd

 

غربت

غربت یعنی عزیزانی که رفته‌اند توی قاب‌های عکسِ روی میز و دیوار. یعنی خنده‌های قاب شده، چشمان آشنای خاک گرفته زیر شیشه قاب عکس. غربت یعنی حضور نداشتن در تمام عکس‌های دست جمعی ارسالی از آنور آب. یعنی تبعید. یعنی از دور نگاه کردن و دسترسی نداشتن. غربت یعنی حسرت.

غربت یعنی غرور را فراموش کردن.غربت یعنی سر به زیر بودن غربت یعنی به همه چیز بله گفتن.غربت یعنی ادمه دادن به چیزی که دوست  نداری .غربت یعنی منتظر چیزی بودن

غربت یعنی لم دادن به تکیه‌گاه نرم صندلی و ساعت‌ها فکر، ساعت‌ها آه، ساعت‌ها خیره ماندن به جایی دور حوالی افق. غربت یعنی در ماگِ خوش دست چای خوردن و شخم زدن خاطرات. آن هم نه با بیل معمولی، با بیل مکانیکی از بیخ و بن. غربت یعنی مهم شدن همه چیزهایی که روزگاری اهمیتی نداشتند. یعنی به یاد آوردن معنای وطن، خانه، تعلق. یعنی به یاد آوردن هر حرف، هر نگاه، هر مکث، هر قدم. 

غربت یعنی بزرگ شدن، پیر شدن زود رس. یعنی در آینه تارهای سفید موها را شمردن. یعنی گذر زمان به سرعت برق، به سرعت باد. یعنی تهی شدن نگاه از هر خواسته. غربت یعنی بیست سال که در بر هم زدن دو پلک گذشت.

غربت یعنی با اُهن و تُلپ و یال و کوپال آمدن و مثل روباهِ قشو کرده شدن، در یک سال یا کمتر. یعنی خوابیدن فیس و باد هر چقدر هم که زیاد بوده باشد. یعنی مسطح شدن، با خاک یکسان شدن، نابود شدن، فنا شدن.

غربت یعنی زیاد شدن نوبرانه‌ها. یعنی نوبرانه شدن نان سنگک و هر نوع نان از جایی به نام نانوایی. یعنی تنگ شدن دل برای تمام نانوا‌ها و خمیر گیرها و شاگردهای نانوایی. غربت یعنی آب دهان قورت دادن از راه دور و دم نزدن. غربت یعنی تحمل، یعنی صبوری، یعنی ایوب شدن.

غربت یعنی انتظار. انتظار برای دیدن، دیده شدن، بوسیدن، بوسیده شدن. غربت یعنی خواستن و نرسیدن و ساختن و ساختن و ساختن.

غربت یعنی فراموش کردن رویا‌ها، آرزوها. یعنی بی افسانه شدن چشم‌ها. غربت یعنی فاجعه در حد طوفان کاترینا برای رابطه‌های انسانی.

….




تاریخ: پنج‌شنبه 29 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd


 

شجاعت به معنای احتیاط نکردن نیست . شجاعت یعنی انجام کاری که از آن می ترسیم . یعنی بیرون آمدن از فضای گنگ و رفتن به سوی قلمروهای جدید .
  برای تقویت شهامت خود باید کمی خطر کنید ، لازم نیست دست به کارهای محیرالعقول بزنید ، کارهایی که به شما اعتماد به نفس و شجاعت می بخشند ، ساده تر از این هستند که گمان می کنید . از این که زندگی تان تمام شود ، نترسید . از این بترسید که زندگی را هیچ گاه آغاز نکرده باشید .

این بود جمله من امیدوارم بدردشما هم بخوره...........بای




تاریخ: پنج‌شنبه 22 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd

شما اعتماد به نفس دارید....

اعتماد به نفس یعنی اعتماد و اطمینان داشتن به درون، به نفس و به خود وجودیمان. یعنی اعتماد و اعتقاد به تواناییها و استعدادهایمان. داشتن اعتماد به نفس به این معنا نیست که ما در همه ی مراحل زندگی عالی باشیم، بلکه به این معناست که به روح نفس خود اعتماد داریم که بعد از هر تلاش و نتیجه ی ناموفقی، دوباره و صدباره تلاش خواهیم کرد تا نهایتاً به هدفمان برسیم. برای داشتن اعتماد به نفس همین قدر بس است که بدانیم خداوند متعال انسان را اشرف مخلوقاتش نامید و از روح خود در او دمید و او را جانشین خود بر روی زمین قرار داد.

 

اگر عظمت و بزرگی خود را دریابیم، بی شک برخود می بالیم و به خود و توانایی هایی مان ایمان می آوریم. البته لازم است بدانیم که

اعتماد

ب



ادامه مطلب...
تاریخ: سه‌شنبه 20 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd

 

یک راز

 


 

لبخند زد ودر را باز کرد وگفت:میروم دختر خندید

 

 

 

وگفت:برودیگه چندبار است می گویی میروم اما نمیری

 

 

 

جوان باز تکرار کرد میروم.دخترلبخند زد وگفت:

 

 

 


بخیر برگردی واحتیاط کن.

 

 

 

باز گفتم میروم بیبینم که او چرا نامده!همه جا را

 

 

 

گشتم .اما او را نیافتم وقتی از یک دوستش پرسیدم گفت: کسان که حادثه کرده اند

 

 

 

در شفا خانه اند

 

 

 

میدانی همو روز گفت: برم یا نی گفتم برودیگه

 

 

 

کارهر روزه ام بود که به شفا خانه میرفتم به دیدن

 

 

 

او.حالی کمی خوب شده بود گفتم میروم به دیدن او

 

 

 

نزدیک گورستان بودم همه قبر ها به خواب رفته بودند

 

 

 

آهسته پهلوی قبر جوان نشستم وگفتم او حالی کمی خوب شده است .

 

 

 

مه مواظب او استم حالا خوب میشود

 

 

 

صبحی بعدی باز به شفا خانه آمدم از او پرسیدم که

 

 

 

حالی صحت ات چطور است گفت:حالی خوب استم .دلم میخواست به او بگویم که

 

 

 

بیا بریم در بیرون از شفا خانه قدم بزنم

 

 

 

 فضاانباشته از بوی  بد شفاخانه بود .خوشم نمیایه!

 

 

 

خوشم می آیید که با تو بشینم گب بزنم .بگو مه بشنوم .

 

 

 

وقتی که همرای او بودم کار هر روزه اش شده بود که به مه گل میداد .

 

 

 

مه از او گلها خوشم میآمد زیادزیاد......

 

 

 

هرروزه مه شده بود که همرای خود به شفا

 

 

 خانه به او گل می بردم .او هم از این گلها خوشم میآمد او حالا خوب شده بود کاملا

 

 

 

اگر یک صبح او را نمی دیدم دلم تنگ میشد همو روز تا

 

 

 

 دیگر برایم خوش نمی گذشت به خانه شان رفتم به

 

 

دیدن اش رفتم زیاد بخاطری او متاثر بود .مه خو گفتم کاری نه شده گی خوشد

 

 

 

حتا از چشم هایش اشک می آمد .مه به دیدن او رفته

 

 

 

بودم گورستان ، شب بود .همه جا سیایی حکم فرما

 

 

 

بود .خواستم به او بگویم اما سکوت کردم اگر حالی

 

 

 

بگویم باز همه گی بیدار می شود فردا باز میایم صبع

 

 

 

بعدی دختر باز به دیدن او آمد بود  آهسته زمزمه کرد او

 

 

 

چند تای دیگر هم زیاد شده  آهسته پهلوی قبر جوان

 

 

نشستم به سر قبر آهسته دست کشیدم آهسته با خود زمزمه کردم

 

 

 

بگویم یا نه خوب برایت یک راز را می گویم

 

 

 

مه کسی را دوست دارم...





تاریخ: یکشنبه 11 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده‌ بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد

و سفره‌ای که تهی ‌بود، بسته خواهدشد

و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!

صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!

همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهد رفت‌

و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهد رفت‌

 منم تمام افق را به رنج گردیده‌،

منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌

منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آینه‌، تصویری از شکست من است‌

به سنگ‌ سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می ‌شناسندم‌

تمام مردم این شهر، می ‌شناسندم‌

من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن ‌ملجم شد

 

 طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد

و سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم ‌رفت‌

پیاده آمده‌ بودم‌، پیاده خواهم ‌رفت‌

 

 چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست‌

چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

چگونه باز نگردم که مسجد و محراب‌

و تیغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود

قیام ‌بستن و الله اکبرم آنجاست‌

شکسته ‌بالی ‌ام اینجا شکست طاقت نیست‌

کرانه‌ای که در آن خوب می ‌پرم‌، آنجاست‌

مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌

مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آنجاست‌

 

 شکسته می ‌گذرم امشب از کنار شما

و شرمسارم از الطاف بی ‌شمار شما

من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌

شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به ‌سان من از یک ستاره سر دیدی

پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی

تویی که کوچهء غربت سپرده‌ای با من‌

و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

 اگرچه مزرَع ما، دانه‌های جو هم داشت‌

و چند بُته ی مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش همیشه ی تان‌

اگرچه کودک من سنگ زد به شیشهی تان‌

اگرچه متهم جرم مستند بودم‌

اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌

دم سفر مپسندید ناامید مرا

ولو دروغ‌، عزیزان‌! بحل کنید مرا

تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم ‌رفت‌

پیاده آمده‌ بودم‌، پیاده خواهم ‌رفت‌

به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌

به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌

و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

همیشه قلک فرزندهایتان پر باد

و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد




تاریخ: یکشنبه 04 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd

،

بی آشنا بودن است ،

گنج بودن و در ویرانه ماندن است ،

وطن پرست بودن و در غربت بودن است .

عشق داشتن و زیبائی نیافتن است ،

زیبا بودن و عشق نجستن است ،

نیمه بودن است ناتمام زیستن است

بی انتظار گشتن است ،

چنگ بودن و نوازنده نداشتن است ،

نوازنده بودن و چنگ نداشتن است

متن بودن و خواننده نداشتن است

در خلا زیستن است ،

برای هیچ کس بودن است

برای زنده بودن کسی نداشتن است

بی ایمان بودن است

بی بند و بی پیوند و آواره بودن است

جهت نداشتن است

دل به هیچ پیوندی نبستن است

جان به هیچ پیمانی گرم نداشتن است .

اینها درد های وحشی بود


حتی برای خدا « طاقت فرسا » ترین دردها تنهائی است

دردهای دل های بزرگ و روح های عالی

چگونه انسان می تواند باشد و رنج نکشد ،

باشد و دردمند نباشد ؟

من به جای بی رنجی و بیدردی همیشه آرزو می کرده ام که خدا مرا به غصه ها و گرفتاری های پست

و متوسط روزمره مبتلا نکند ، بکند اما روحم ، دلم ، احساسم را در سطحی که این دست اندازهای

پست را حس کند پایین نیاورد ، چه کسانی از چاله وله های راه رنج می برند و خسته می شوند و

به ناله می آیند ؟ کسانی که می خزند بیشتر ، آنهایی که می روند کمتر ،آنها که می پرند هیچ …

___________

گفتگوهای تنهایی ص ۷۲۴




تاریخ: یکشنبه 04 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd

 

 

 

 

خدایا ! به من توفیق تلاش در شكست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، كار

بی پاداش ، فداكاری در سكوت، دین بی دنیا ؛ مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ،

ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور ، عشق بی هوس ، تنهایی

در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنكه دوست بداند روزی كن !

خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.




تاریخ: یکشنبه 04 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd

 

 

 

من نه عاشق هستم
ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد

من خودم هستم و یک دنیا ذکر
که درونم لبریز




ادامه مطلب...
تاریخ: شنبه 03 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd

تکمیل ظرفیت دانشگاه امام خمینی(ره) شروع شد

تکمیل ظرفیت دانشگاه امام خمینی شروع شده است و تا تاریخ 1391/4/10 مهلت ارسال مدارک مورد نیازاز طریق پست را دارین.ظمنا این مهلت هرگز تمدید نمی شود وبرای اطلاع مدارک مورد نیاز و یا نحوه ارسال به ایت رسمی دانشگاه به ادرس www.ikiu.ac.ir  مراجعه کنید .




تاریخ: جمعه 02 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران