مهاجر غربت.(اجتماعی.فرهنگی.علمی
این وبلاگ سعی بر این دارد که تمامی اطلاعات اجتماعی.فرهنگی. وعلمی روز را ارائه دهد

لطفا به دیگران نچسبید!

همه ما وابسته متولد می‌شویم. ما انسان‌ها نمی‌توانیم بدون مراقبت‌های اولیه پدر و مادرمان به زندگی ادامه دهیم و برای تامین نیازهای بیولوژیك مانند خوردن غذا به آنان وابسته هستیم. اما جدا از این قبیل نیازها، برای برآورده كردن نیازهای روانی خود هم محتاج والدین و اطرافیان مان هستیم. هر كودكی به اینها نیاز دارد. این گونه است كه كودك به اعتماد و اطمینان خاطر می‌رسد، عزت نفس پیدا می‌كند و خودش را احساس می‌كند.

 

ما اوایل زندگی خود ، سبك پ



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

رمز تاثیر گذاری بر دیگران

شخصیت،تاثیر بر دیگران

بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو تعامل با دیگران می گذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و... . در این میان همیشه عده ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند. اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره اقبالشان



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

برقراری ارتباط را بیاموزید

 


برای برقراری ارتباط موثر با دیگران باید مهارت آنرا نیز آموخته باشید.اگر شما رفتار نامناسبی داشته باشید نمی توانید منتظر رفتار مناسب بمانید.

مهارت ضروری برای زندگی امروز

برای برقرار کردن ارتباط موثر با دیگران نیاز به مهارت‌های مردمی و اجتماعی دارید که در زیر به 8 مورد از ضروری‌ترین این مهارت‌ها اشاره می‌کنیم. آدمها نه‌ تنها دارای شکل‌ها و سایزهای مختلفی هستند، بلکه انواع و اقسام شخصیت‌ها را هم دارند.

درک دیگران

آدمها نه‌تنها دارای شکل‌ها و سایزهای مختلفی هستند، بلکه انواع و اقسام شخصیت‌ها را هم دارند. تفاوت‌های آدمها با همدیگر درست به اندازه شباهت‌های آنها به هم است. برای اینکه بتوانید به بهترین نحو با آدمها ارتباط برقرار کنید، باید با



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

چگونه به آرامش ذهنی دست یابیم؟

 

هر که هستید و هر کجا زندگی می‌کنید آرامش را به زندگی خود دعوت کنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید. اگر کلام و رفتار شما قرین آرامش باشد، بدون شک این ویژگی به دنیا‌ی اطراف شما نیز سرایت خواهد کرد.

به خاطر داشته باشید برای رسیدن به این وضعیت ، لازم است برخی قابلیت‌های ویژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمائید.

هرگز امید را از کسی سلب نکنید،


ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

  زندگی منهای اضطراب

 


دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم با تمام شگفتی ها، زیبایی ها وپیشرفت ها آکنده از ترس ونگرانی است. اضطراب بخشی طبیعی از زندگی ما را تشکیل می دهد. از آنجایی که اضطراب نقش مهمی در زندگی ما دارد، درک معنای اضطراب بسیار مهم است.

استرس، اضطراب

اضطراب، وضعیت تشدید شده ی تحریک هیجانی است که احساس نگرانی یا ترس را نیز در بر دارد. مثل ترس فرد احساس می کند که تهدید می شود، ولی بر خلاف ترس، فرد



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

نسخه‌ای برای وقتی استرس داری!

 


همان طور که علم و تکنولوژی پیشرفت می کند، عواملی که موجب اضطراب، نگرانی، استرس و افسردگی می شوند نیز بیشتر شده اند. استرس پدیده ای اجتناب ناپذیر است و صرف نظر از جنس، سن، طبقه اجتماعی، ثروت، شغل و مقطع زمانی همواره حضور دارد.

استرس

بعنوان یک پدیده روحی و روانی ، استرس حالتی است که اکثر ما در زندگی روزمره چه در محیط خانواده و چه در اجتماع و محیط کار آنرا تجربه می نماییم و این تجربه منجر به نتایج گاه مثبت و گاه منفی می گردد. استرس لزوماً مضر نیست و مادامی که بتوان بین افراد رقابت سالم برقرار کرد به یک موهبت تبدیل می شود. اگر استرس وجود نداشت فعالیت های سازنده زیادی صورت نمی پذیرفت. ولی از آنجا که استرس عمدتاً به پیامدهای ناگوار منجر می شود ضروریست تا استرس و موقعیت های استرس زا به نحو شایسته ای مهار کرد.

 




ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

اراده کنيد تا متحول شويد

انسان متفکر – انسان متوکل

تحول

برچسب ها، باور آفرين و شخصيت سازند. ما در مسير کمال ، از اين تکنيک براي تهذيب نفس و ساختن هويت و شخصيت جديد و باورهاي عالي، استفاده مي کنيم. در اين مقاله راجع به دو ويژگي تفکر و توکل صحبت مي کنيم که اگر با تمرين و مراقبت در خود ايجاد کنيد ، زندگي تان رنگ و بويي ديگر مي گيرد.

 

انسان متفکر

از آنجا که فکر ، نردبان معراج انسان است و زندگي در مسير کمال د



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

پیرمردی تصمیم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگی کند. دستان پیرمرد می لرزید و چشمانش خوب نمی دید و به سختی می توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.
پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند: باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم، و گرنه تمام خانه را به هم می ریزد. آنها یک میز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد. بعد از اینکه یک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست، دیگر مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد.
یک روز عصر، قبل از شام، پدر متـوجه پسر چهـار ساله خود شد که داشت با چند تکـه چوب بـازی می کرد. پدر رو به او کرد و گفت: پسرم، داری چی درست می کنی؟ پسر با شیرین زبانی گفت: دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی درست می کنم که وقتی پیر شدید، در آنها غذا بخورید! و تبسمی کرد و به کارش ادامه داد.
از آن روز به بعد همه خانواده با هم سر یک میز غذا می خوردند.

 




تاریخ: سه‌شنبه 02 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

 

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: «می گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»

خداوند پاسخ داد: « از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد کرد.» اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه :«اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.»

خداوند لبخند زد «فرشته تو برایت آواز می خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»

کودک ادامه داد: «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گوین

 



ادامه مطلب...
تاریخ: سه‌شنبه 02 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: « باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب ندیده باشه»

پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.

پرستاران از او دلیل عجله‌اش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم.

پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است …!

به امید فردایی بهتر....




تاریخ: سه‌شنبه 02 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران