مهاجر غربت.(اجتماعی.فرهنگی.علمی
این وبلاگ سعی بر این دارد که تمامی اطلاعات اجتماعی.فرهنگی. وعلمی روز را ارائه دهد
دلتنگيهاي آدمي را باد ترانه‌يي مي‌خواند،
روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي‌گيرد،
و هر دانه‌ي برفي به اشكي نريخته مي‌ماند. 


سكوت سرشار از سخنان ناگفته ا‌ست؛
از حركات نا‌كرده،
اعتراف به عشق‌هاي نهان ،
و شگفتي‌هاي به زبان نيامده،
دراين سكوت حقيقت ما نهفته است؛
حقيقت تو و من.


براي تو و خويش
چشماني آرزو مي‌كنم،
كه چراغها و

..........................



ادامه مطلب...
تاریخ: پنج‌شنبه 01 تیر 1391
ارسال توسط afgroshd

بخوانید ارزشش را دارد...

صدای تک تک اصابت شانه قالین بر تارهای قالین سکوت آن چهار دیواری را می شکست ،  دختری با پیراهن کهنه و موهای ژولیده و با رنگ پریده بر سر چوکات قالین نشسته بود . تنش از لاغری مانند اسکلیت شده بود .  در حالی که بسیار ناتوان می نمود با دست های لاغرش که مانند چوب نازکی بنظر می رسید و فکر می کردی که به اندک فشاری خواهد شکست؛ به بافتن قالین مشغول بود .  دوازده  سال بود که سر بسر قالین می بافت . 

          او در فکر و اندیشه درازی فرو رفته بود . از زندگی داشت سیر می شد . دیگر این وضع برایش غیر قابل تحمل شده بود . احساس ضعیفی میکرد . دیگر دستانش آن قدرت گذشته ها ر

 



ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 31 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

 

نامه ای به پدرم.....

لطفا این داستان غم انگیز را بخوانید ارزشش را دارد

 

سلام پدر جان !

این نامه را توسط دختر همسایه برایت می نویسم، چون سوادی ندارم که برایت خودم بنویسم. بخاطریکه مرا حتی یک روز نیز به مکتب نفرستادی. امروز آخرین روز زنده گی ام خواهد بود. می خواهم با همه این شکنجه و عذاب خداحافظی کنم. می گویند که بعد از مردن روح انسان از بدنش جدا می شود و آزادانه می پرد. بدنم که در



ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 31 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...

با عشق !




تاریخ: پنج‌شنبه 25 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd


شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند

عشق بورز آری حتی به کسانی که دلت را شکستند

دعا کن برای آنها که نفرینت کردند

و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست

از محبت و مهربانی حتی  خارها گل میشود

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق میشود

نیک میبینم که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق میشود

یادمان باشد که : حرفهای کهنه از دل کهنه بر میایند یادمان باشد که دلی نو بخریم .

یادمان باشد که :اندک است تنهای من در مقایسه به تنهای خورشید




تاریخ: چهارشنبه 24 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

 

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید.  یکشنبه: راه می رود.  دوشنبه: عاشق می شود.  سه شنبه: شکست می خورد.  چهارشنبه: ازدواج می کند.  پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.  جمعه: می میرد.  ...... 

جملاتی از دکتر حسابی




تاریخ: چهارشنبه 24 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

 دایره اول
نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم

همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم و گاهی اوقات نداریم! گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند. آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند

نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود حتی در مقایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی...

در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول ممکن است باعث شود راهت را گم کنی یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را ازدست بدهی

گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی به همین دلیل بسیار مهم است که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند حتی گاهی بیشتر از آنچه که خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی

در مواجه با افراد از خودت بپرس: این فرد چه حسی در من ایجاد می کند؟ در کنار او می توانم خودم باشم؟ با او می توانم رو راست باشم؟ می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟ در کنار او احساس راحتی می کنم؟ وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟ و وقتی می رود چه حالی می شوم؟ وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟ آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟

فلسفه وجود این پنج دایره شناخت است، نه پیش داوری، پس با خودت روراست باش

با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن، و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد هر روز زمانی را می گذرانی باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود

از خودت بپرس، در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟ آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند.
با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی و ارزشهای مشترک با آنها داری و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی. دوستان و همراهانی خارق العاده!

دایره دوم

جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند، مربیان، آموزگاران و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند. بیرون رفتن و خندیدن. چیزی به تو اضافه نمی کنند ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

دایره سوم

همکاران و اقوامند و شاید هم آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی. هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند

افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر

دایره چهارم

سر آغاز عزم راسخ توست! آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند. افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند. حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی. افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند.

در کنار آنها نمی توانی راحت باشی و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی

دایره آخر

جای دورترین افراد است. جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند، کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی.

اکنون که جای هر کس را تعیین کردی، اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند. نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی.

 

یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند.

شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!

وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی

وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی

وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!

وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم: برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم. انتخاب با ماست...

ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!این یکی از حقایق عجیب زندگی است و اگر این را بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست!




تاریخ: چهارشنبه 24 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

دل تان را سر و سامان دهید

 


 

هر یک از ما تعریف خاصی از زندگی داریم و به گونه خاصی زندگی می کنیم. آن چه مشخص است اینکه تمامی افرادی که بر روی این کره خاکی راه می روند، به نوعی مشغول به زندگی کردن هستند، اما آنچه مهم است اینکه بدانیم به راستی زندگی واقعی چیست و چگونه زیستنی می تواند خوب و با ارزش باشد؟

 


پروانه

 



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

یک زلزله ی شیرین برای زندگی شما

 


این واقعیتی مهم و انکار ناپذیر است که هر کس به دنبال ایجاد تغییر در زندگی خویش است، ابتدا باید به تغییر دادن خود فکر کند.

اگر می خواهید زندگی تان تغییر کند

همیشه فکر می کردم زندگی رو باید هر جوری که هست، پذیرفت. از اینکه بتوانم تغییر در زندگی ایجاد کنم، ناامید بودم و تصور می کردم هیچ چیز در حیطه اختیار و کنترل من نیست و حوادث هر طور که بخواهند مرا به دنبال خود می کشانند. این نگاه به زندگی به طور تدریجی، بر روح و ذهن من تاثیر گذاشت و موجب شد تا در اغلب موارد در مواجه با وقایع زندگی، همچون فردی دست بسته و ناتوان، تسلیم باشم. این اتفاق خوبی نبود و وقتی به این نتیجه رسیدم موفق شدم تا به تغییر خود بیندیشم. این مهمترین اتفاق بود و مقدمه ای برای اینکه بتوانم زندگی ام را تغییر دهم.



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd

محلی برای عبور 

 


آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که چه ارتباطی میان ما و دنیایی که در آن زندگی می کنیم، وجود دارد؟ به نظر شما ما برای چه آفریده شده ایم؟ اینکه مدتی در این دنیا زندگی کنیم و سپس هر یک از ما به گونه ای از این دنیا برویم؟ آیا همه زندگی ما در این دنیا خلاصه می شود؟

محلی برای عبور

به نظر می رسد پیدا کردن نسبتی میان دنیا و انسان، موضوعی است که شاید کمتر کسی به آن بیندیشد. اما برای آن دسته از افرادی که این موضوع دغدغه ذهنی شان شده است، می توان پاسخ هایی را پیدا کرد که تا حدودی برایشان قانع کننده باشد. بهتر است ابتدا به ماهیت خویش فکر کنیم و اینکه هدف از خلقت انسانها و دنیا چیست. اگر به انسان به عنوان م



ادامه مطلب...
تاریخ: یکشنبه 14 خرداد 1391
ارسال توسط afgroshd
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران